اریسا دختراریایی
تمام دنیای مامان وبابا 
قالب وبلاگ


 

 پروردگارا !

آریسا دخترکوچکم را درسایه سارمهربان وبا عظمت حفظ کن.

ازاین که برسرم منت گذاشتی واین هدیه با ارزش  وامانت گران بها را به من سپردی که لحظه هایی اینچنین شیرین را به من بچشانی ازتو سپاسگزارم .

دراین دنیای پرهیاهو دخترکم را ازهمه پلیدی ها درامان بداروروی زیبای زندگی را برایش نمایان کن وغم هایش را به کوتاهی پلک زدنی وشادیهایش را 

به درازای روزگارگردان.

آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

 

 

[ چهارشنبه 29 آذر 1391 ] [ 17:06 ] [ مامان وخاله زینب ] [ ]
[ پنجشنبه 30 آذر 1391 ] [ 20:16 ] [ مامان وخاله زینب ] [ ]

حکایت میکنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد."

مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی احساس زرنگی می‌کرد با خود گفت: "نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمی‌رسد."

او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: "من از همان اول گردو نمی‌خواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد." این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد.

خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شده‌اند. خیلی‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمی‌دانند و دایم با آنها کلنجار می‌روند و از این نکته طلایی غافلند که این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجت‌ها و جدل‌های افراد خانواده دارد. خیلی‌ها وقتی در شرکت یا موسسه‌ای کار می‌کنند سعی دارند تک‌خوری کنند و در حق بقیه نفرات مجموعه ظلم روا دارند و فقط سهم بیشتری به دست آورند. آنها از این نکته ظریف غافلند که تیمی که در قالب شرکت، آنها را گرد هم جمع کرده مانند سبدی است که گردوها را در خود نگه می‌دارد و حفظ این سبد و تیم به مراتب بیشتر از چند گردوی اضافه است.

بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم می‌کنند که فرد اصلا متوجه نمی‌شود به خاطر لجاجت و یا یکدندگی و کله‌شقی و تعصب و خودخواهی فردی در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد از هم می‌پاشد و گردوها روی زمین ولو می‌شوند و هر کدام به سویی می‌روند، تازه می‌فهمند که نقش سبد در این میان چقدر تعیین‌کننده بوده است.

[ سه شنبه 21 آذر 1391 ] [ 0:00 ] [ مامان وخاله زینب ] [ ]

حکایت میکنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد."

مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی احساس زرنگی می‌کرد با خود گفت: "نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمی‌رسد."

او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: "من از همان اول گردو نمی‌خواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد." این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد.

خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شده‌اند. خیلی‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمی‌دانند و دایم با آنها کلنجار می‌روند و از این نکته طلایی غافلند که این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجت‌ها و جدل‌های افراد خانواده دارد. خیلی‌ها وقتی در شرکت یا موسسه‌ای کار می‌کنند سعی دارند تک‌خوری کنند و در حق بقیه نفرات مجموعه ظلم روا دارند و فقط سهم بیشتری به دست آورند. آنها از این نکته ظریف غافلند که تیمی که در قالب شرکت، آنها را گرد هم جمع کرده مانند سبدی است که گردوها را در خود نگه می‌دارد و حفظ این سبد و تیم به مراتب بیشتر از چند گردوی اضافه است.

بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم می‌کنند که فرد اصلا متوجه نمی‌شود به خاطر لجاجت و یا یکدندگی و کله‌شقی و تعصب و خودخواهی فردی در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد از هم می‌پاشد و گردوها روی زمین ولو می‌شوند و هر کدام به سویی می‌روند، تازه می‌فهمند که نقش سبد در این میان چقدر تعیین‌کننده بوده است.

[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 23:58 ] [ مامان وخاله زینب ] [ ]

 

خیلی جذابه که آدم از روی نقاشی های کودکش پی به احساسات درون او ببره!  اگه شما هم علاقه به تفسیر نقاشی های کودکانتونو دارین این مطلب کمکتون میکنه.


ادامه مطلب
[ يکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 18:00 ] [ مامان وخاله زینب ] [ ]

چگونه به فرزندمان اعتماد به نفس بدهیم؟

روی یکی از صندلی های پارک بنشینید و به محوطه بازی کودکان دقت کنید. بچه ها را که در حال دویدن، پریدن یا بالا رفتن از اسباب بازی ها هستند، نگاه کنید. پیدا کردن بچه هایی که با جسارت بیشتری از وسایل بازی استفاده می کنید. اصلا کار سختی نیست. انگار قدمهایشان را محکم تر بر میدارند و از اینکه هرکدام از وسایل بازی جدید را حتی برای اولین بار امتحان کنند، ترسی ندارند، اما بچه هایی را هم می توانید ببینید که برای قدم برداشتن حتی در سطح صاف از پدر و مادرشان کمک می خواهند. این تفاوت بارز رفتار به عقیده روان شناسان به دلیل خصوصیتی به نام «اعتماد به نفس» است. تمام والدین برای برای افزایش و تقویت اعتماد به نفس فرزندشان تلاش می کنند. کودکی را تصور کنید که برای اولین بار تصمیم دارد از یک پارچ آب برای خودش آب بریزد. اولین واکنش پدر و مادرها معمولا این است:« عزیزم! حواست رو جمع کن آب رو نریزی.» اما به نظرتان این جمله چطور است؟ «باریکلا که خودت برای خودت آب می ریزی، عزیزم» در این مطلب روش هایی برای تقویت اعتماد به نفس کودک پیشنهاد شده است.

الگوی مثبتی برایش باشی:

حتماً شما هم چند بار در دوران نوجوانی چنین جمله هایی را به زبان آورده اید:«آرزو دارم این کار را انجام دهم، اما نمی توانم.» این جمله های منفی که ناشی از ناتوانی در انجام امور است، به رفتار والدین مرتبط است. کودکان دقیقا از رفتار پدران و مادران الگو برداری می کنند. پس اگر مشغول انجام کاری هستید و مستاصل هم شده اید، از این جمله استفاده نکنید:«رئیسم خواسته این فایل را روی سیستم پاورپوینت اجرا کنم اما اصلا نمی توانم تا آن موقع این کار را انجام دهم.»

با بیان چنین جمله هایی غیرمستقیم به فرزندتان نداشتن اعتماد به نفس را منتقل می کنید. حتی اگر قادر به انجام کاری نیستید، مثبت صحبت کنید: «رییسم خواسته این فایل را روی سیستم پاورپوینت اجرا کنم. هنوز نتوانسته ام ولی تمام تلاشم را انجام می دهم و مطمئناً به نتیجه دلخواهم می رسم. با یک برنامه ریزی صحیح حتماً می توانم انجامش دهم.» در تمام این مدت فرزند شما به گفته هایتان گوش می دهد و به اینکه با یک کار سخت چگونه برخورد می کنید، توجه دارد.

بگذارید ریسک کند:

به فرزندتان بیاموزسد حتی اگر نتیجه نهایی آنچه انتظارش را داشته، نباشد، اینکه را مورد علاقه خود را اتخاب و برای انجام آن تلاش کند، ارزشمند است.

به او حق انتخاب بدهید:

 

وقتی برای خرید لباس کودک می روید، به هماهنگ کردن رنگهای لباس های مختلف توجه می کنید اما ممکن است فرزندتان رنگ هایی را انتخاب کند که خیلی هم با هم جور نیستند و شما دوست ندارید لباسی با آن رنگ ها بپوشد.

اینکه کودک کودک شما چند رنگ ناهماهنگ را انتخاب کند، خیلی بهتر از این است که همیشه شما انتخاب کنید.

 



[ يکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 17:51 ] [ مامان وخاله زینب ] [ ]

www.bandarstudents.blogfa.com

 

 

دنـــدانه ای از شانـــه ام دیشب کمی لق شد شکست

شاید که آن دندانـــه اش دندان شیری بـــــــــــوده است

ای شانه جان!دندان من عین همین افتــــــــــــــاده بود

اما به جای آن خــــــــدا محکم تــــــــــــرش را داده بود

شانــــــه بزن حالا تو با دندانــــــــــــــه های این وری

تا دربیایـــــــــــد آن ورت دندانـــــــــــــــه ی محکم تری




[ يکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 17:37 ] [ مامان وخاله زینب ] [ ]

 اولین باری که احساس کردم باردارم1390/5/9بود درست اول ماه رمضان . رفتم آزمایشگاه دکترنیکخواه اما جواب آزمایش منفی بود.هفته ها گذشت شاید باورت نشه هرچی می گذشت بیشتروجودتورا حس میکردم تا این که بالاخره 1390/5/29 با خاله فاطمه رفتیم آزمایشگاه فرهنگیان ،بله جواب آزمایش مثبت بود تشویقخنده

وقتی بابا زنگم زد راستشو بخوای یه کم تو ذوقم خورد آخه بلافاصله پرسید;  دختره یا پسره ؟؟ سوال من انتظارشو نداشتم اخه می خواستم به خیال خودم اونو ذوق زده کنم . اینجوری بود که من لذت مادرشدنو برای اولین بارحس کردم ،اما این زیباترین حسی بود که تو تمام دنیا تجربه کردم.بله دیگه تقریبا یک ماهه شده بودی ومن تمام روزه های ماه رمضان را گرفته بودم .همش دعا می کردم برات ضرر نداشته باشه.    

 

 

 

 

[ پنجشنبه 30 شهريور 1391 ] [ 17:53 ] [ مامان وخاله زینب ] [ ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

8 صبح 28بهار 1391 خدای مهربون یه دخترخوشگل وناز به منو ومحمد جواد هدیه داد.اسمشو گذاشتیم ;آریسا به معنی نجیب زاده ،دختر اریایی. حالا این وبلاگو با خاله زینب برای ماندگاری زیباترین لحظه های زندگی قشنگ ات به آریسای عزیزم تقدیم می کنیم.
آرشيو مطالب
امکانات وب
وبلاگکد ماوس